تبليغاتX
¸.•**•.¸ღگـلم فرامـوشـــم نکن ღ¸.•**•.¸

هزار بار گفته ام وقتی می خواهید بیایید در بزنید...نگفته ام؟...نگفته ام که اینجا هزاران خاطره ی خیس و خسته نشسته به انتظار طلوع جنوبند؟...این غریبه ها همواره حق به جانبترینند...آن خنده ی موهوم را از آن لبان بی تحرکتان بردارید...

ببین هر چند خیالی بیش نباشد من با این خیال تا مرز آن سوی بودن می روم...کلمات را اندازه بگیر... نشستن به انتظار بوسه های بر باد و آغوشهای بر خواب شاید سفر به دورترین ستاره ی ناشناخته و نادیده باشد...اما من همین را می خواهم...من طعنه ها و بوسه های خیس وُ شهوت آمیز مردان اینجا را نمی خواهم...تو را به زور می برند و نمی دانم شاید شاید باز بیاورند...ببین از تمام جوانیم سهمم همین باشد...تو که مرا خوب می شناسی...می دانی که از پس هزاران تلنگر آسمان به ریسمانی از دست خود را آویخته ام...

پیکر نحیفم در دست بادُ و دلم جنوب ُ و تو یعنی تعبیر هزاران رویای گمشده در دلهر ه ی آسمان.

دوستت دارم ...بی ترس دوستت دارم...

 

مهم نیست که باز امشب ،

   تنها ،

     سر را بر بالش بی پر و بی پرواز می گذارم ؛

مگر آخرین رویاهایم چقدر دور بود؟

مگر برای بازخوانی ترانه های قدیمی،

چقدر باید از این یار و دیار جدا شد؟

می گذارم که باز این خواب نیز ما را برباید .

بگذار دزدیده شوی،

تنها ، اگر ترسیدی ، باز به دیوار بکوب.

من با تمام این همه هیاهو ،

صدای بی قرار باد را ، از ضربه های ممتد بر دیوار ِتو می شناسم.

می دانم که برای هر مهمانی و ترانه ای بهانه ای است ، نزدیک.

من خود از جنس همین ترانه ها و همین نزدیکی هام.

خیلی خودت را به نانمی دانم کجا نبر.

من از این همه واژه تنها به ساده ترین آنها قانع بودم.

یادت هست؟

از آن همه جنوب ساده نگذشتم، آمدم ، ماندم،

در آفتاب ممتد جنوب سوختم ،

اما کجا بودی تا ببینی.

....

...

حالا اگر از تمام این همه دور و نزدیک این رویاها گذشتم وُ

بی پروا به سوی ناز بالش بی پر و پرواز رفتم،

جواب آن همه ستاره های در آب و،  مهتاب در خواب با تو...

 

 

 

اگه ميتونستم تو دنيا يه چيزه ديگه باشم...ميخوام اشک تو باشم...که تو چشمات متولد بشم...روي
گونه هات زندگي کنم...وروي لبهات بميرم

 

 

 دوستت دارم.. دوستت دارم

 

+ تاريخ ساعت نويسنده بـــــــــــــــــــی قــــــــــرار(S) |

 این دل بی قرار بی قرار است

هم اتاقي

 
 

   درحضورخارها هم مي شوديك ياس بود
در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود
ميشود حتي براي ديدن پروانه ها
شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال نسيم
ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود
كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود
عشق بود
ياس بود

http://delaram.persiangig.com/image/chashmhaaye%20roshanat.jpg

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است آن که گوید دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد


 

 

 


نمی دانم چه کردی با دل من
که این دل بی قرار بی قرار است
نمی دانم چه گفتی با نگاهت
که چشمانم چنین در انتظار است
فقط یک لحظه جانا در برم باش
که با تو چهار فصلم ،بهار است
به وقت دیدن آن روی ماهت
تپش های دل من بی شمار است
برای من فقط یک لحظه زیباست
و آن هم لحظه دیدار یار است
گر چه با تردید و ترس، همراست
ولی هما نند بهار است

 

 

 

 http://i30.tinypic.com/vcrv9.jpg

http://files.myopera.com/orchid.blogfa/orchid/love/boghz_minos.jpg

 

YYYYYYYYYYYY

 

Fall  in  love

(S)

+ تاريخ ساعت نويسنده بـــــــــــــــــــی قــــــــــرار(S) |