+
نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/11ساعت توسط tan69ha
|
واسه رسیدن به تو دیگه چیکار کنم
اخه چقدر خودمو جلوی تو خار کنم
اخه چند بار دیگه میخوای دلمو بشکنی
توی خوابم نمی بینینم که تو مال منی
نفرین چقدر دلم نشست و پای تو گریه کرد
اخر چی شد نصیبش نکن یه نگاه سرد
نذار تنها بمونم همیشه با گریه هام
تو رو خدا بیا و یه کاری کن برام
دل دیوونه من.........................
افسوس که دست سرنوشت قصه مارو بد نوشت هرچی غم دنیا که بود تو سرنوشت ما سرشت افسوس که دست سرنوشت نذاشت بمونیم برقرار من وتو مال هم بودیم نفرین به کار روزگار تقصیر من بود یا تو بود عشقی واست نمونده بود یا اینکه دیوونه تو شعری برات نخونده بود نمیدونم چی شد از من وجاده ترسیدی هرچی بهت گفتم بیا نفهمیدی افسوس از اون روزهای خوب که بودی عشق و یار من چشم حسودا کور نشد نموندی در کنار من این لحظه های آخره هرچی دلت میخواد بگو بگو عزیزم باز بگو اما خداحافظ نگو