|
عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا.. چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم..!! - نه - قلم در دست من نیست....!! من نقاش این تنهایی نیستم.! این خاطرات شب چشمانت است که... قلم در دست گرفته.. و به حرمت شبهای تلخ من - بعد از رفتن تو – حجم تنهایی را بر قاب دلم نقاشی می کند.........!! و تو.... حتی سایه دلم را در کوچه پس کوچه های قلبت ندیدی... و اما من.... بگذار در عزای رفتن عشقم،عاشقانه بگریم.... + نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 19:17 توسط بـــــــــــــــــــی قــــــــــرار(S) |
دو پنجره .....دو کبوتر .....یک پرواز
عشق يعنی مستی و ديوانگی
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 20:31 توسط بـــــــــــــــــــی قــــــــــرار(S) |
نگاه کن خرمن گل در زنبیل حصیری چگونه عطر خودش را شامه نواز تو می سازد تا بشوق عاشق شدن در دست تو جوانه بزند و لحظه های دیدار را صبورانه به انتظار نشیند در امتداد نگاهت ایستاده ام تا در دیدگانت پرتو شعله سوزان قلبم را در خشان ببینی و فریاد عشق و دلدادگی را به گوش جان بشنوی برای امروز.. فردا...و همیشه دوستت دارم تو معنای خوشبختی ام بودی اشکهای تنهایی ام را برای تو می ریزم وچشمهای همیشه بارانی ام به یاد توست تو پرنده ای بودی برای من که مرا به آسمان خوشبختی می بردی دلم بیقرار توست می دانی که برایت دلتنگم ولحظه های با تو بودن را هرگز فراموش نمی کنم + نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 11:26 توسط بـــــــــــــــــــی قــــــــــرار(S) |
هزار بار گفته ام وقتی می خواهید بیایید در بزنید...نگفته ام؟...نگفته ام که اینجا هزاران خاطره ی خیس و خسته نشسته به انتظار طلوع جنوبند؟...این غریبه ها همواره حق به جانبترینند...آن خنده ی موهوم را از آن لبان بی تحرکتان بردارید... ببین هر چند خیالی بیش نباشد من با این خیال تا مرز آن سوی بودن می روم...کلمات را اندازه بگیر... نشستن به انتظار بوسه های بر باد و آغوشهای بر خواب شاید سفر به دورترین ستاره ی ناشناخته و نادیده باشد...اما من همین را می خواهم...من طعنه ها و بوسه های خیس وُ شهوت آمیز مردان اینجا را نمی خواهم...تو را به زور می برند و نمی دانم شاید شاید باز بیاورند...ببین از تمام جوانیم سهمم همین باشد...تو که مرا خوب می شناسی...می دانی که از پس هزاران تلنگر آسمان به ریسمانی از دست خود را آویخته ام... پیکر نحیفم در دست بادُ و دلم جنوب ُ و تو یعنی تعبیر هزاران رویای گمشده در دلهر ه ی آسمان. دوستت دارم ...بی ترس دوستت دارم...
مهم نیست که باز امشب ، تنها ، سر را بر بالش بی پر و بی پرواز می گذارم ؛ مگر آخرین رویاهایم چقدر دور بود؟ مگر برای بازخوانی ترانه های قدیمی، چقدر باید از این یار و دیار جدا شد؟ می گذارم که باز این خواب نیز ما را برباید . بگذار دزدیده شوی، تنها ، اگر ترسیدی ، باز به دیوار بکوب. من با تمام این همه هیاهو ، صدای بی قرار باد را ، از ضربه های ممتد بر دیوار ِتو می شناسم. می دانم که برای هر مهمانی و ترانه ای بهانه ای است ، نزدیک. من خود از جنس همین ترانه ها و همین نزدیکی هام. خیلی خودت را به نانمی دانم کجا نبر. من از این همه واژه تنها به ساده ترین آنها قانع بودم. یادت هست؟ از آن همه جنوب ساده نگذشتم، آمدم ، ماندم، در آفتاب ممتد جنوب سوختم ، اما کجا بودی تا ببینی. .... ... حالا اگر از تمام این همه دور و نزدیک این رویاها گذشتم وُ بی پروا به سوی ناز بالش بی پر و پرواز رفتم، جواب آن همه ستاره های در آب و، مهتاب در خواب با تو...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 13:20 توسط بـــــــــــــــــــی قــــــــــرار(S) |
این دل بی قرار بی قرار است
درحضورخارها هم مي شوديك ياس بود
عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است آن که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد
نمی دانم چه کردی با دل من
که این دل بی قرار بی قرار است نمی دانم چه گفتی با نگاهت که چشمانم چنین در انتظار است فقط یک لحظه جانا در برم باش که با تو چهار فصلم ،بهار است به وقت دیدن آن روی ماهت تپش های دل من بی شمار است برای من فقط یک لحظه زیباست و آن هم لحظه دیدار یار است گر چه با تردید و ترس، همراست ولی هما نند بهار است
YYYYYYYYYYYY
Fall in love
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387 11:57 توسط بـــــــــــــــــــی قــــــــــرار(S) |
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387 16:54 توسط بـــــــــــــــــــی قــــــــــرار(S) |
دوباره دلم گرفته دوباره آسمان این دل ابری شده... دوباره این چشمهای خسته بارانی شده... دوباره دلم گرفته است وشعر دلتنگی را برای این دل میخوانم... میخوانم و اشک میریزم آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند... در گوشه ای تنهای تنها وخسته از این دنیا... دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند.... خیلی دلم گرفته است مثل همان لحظهای که آسمان ابری میشود... خیلی دلم گرفته است مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه... معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است... دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب مثل لحظه سوختن پروانه ... مثل لحظه شکستن یک قلب تنها... دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید ودوباره این دل بهانه میگیرد.... به کنار پنجره میروم نگاه به آ سمان بی ستاره.... آسمانی دلگیرتر از این دل خسته.... یک شب سرد و بی روح سرد تر از این وجود یخ زده.... خیلی دلم گرفته است احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است .... تنها مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است... دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است ... آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ... قناری پر بسته در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی اواز است ... هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست... میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم.. دلم می خواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم ... اما نمی توانم .... دوباره دلم گرفته است، خیلی دلم گرفته است... اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم رابروی شانه هایش بگذارم و ارام شوم ... هیچکس نیست ... !!! اگر میبینی که زنده ام ، نفــــــس میکشم ، تنها به خاطر وجود توست... اگـر میبینی شــــــادم ، خندانم ، با وجود این همه غم و غصه در دل دارم تنها به امید بودن توست ... اگـــــــــر میبینی آرامم ،بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ،فقط است که از سوی تو در دلم نشسته است ... اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم هــــــــــوای تو را کرده است و دلـــــــم دیگر طاقت دوری را ندارد...! اگر دیدی نیستم ، نه صــــــــدایی و نه خبری از مــــــن نیست بدان که از عشق تو مرده ام + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 17:27 توسط بـــــــــــــــــــی قــــــــــرار(S) |
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ، شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ، مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ، ولي تو اون رو نمي بيني
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می كرد بهم چی گفت ؟جایی كه میری مردمی داره كه می شكننت نكنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توكوله بارت عشق میزارم كه بگذری، قلب میزارم كه جا بدی، اشك میدم كه همراهیت كنه، ومرگ كه بدونی برمیگردی پیشم ...
آن روز بــی بـهــانــه دل مـــن گـــرفــتــه بـــود امـــــروز هــم بـهــانـه دل من گرفته بود آن روز بـــا تـــو بــــودم و امــــروز بــــی تـــوام حتـی در ایـن مـیـانـه دل من گرفته بود حـــال و هـــــوای غــریبـــی کــه آشنــاســـت احســاس شـاعــرانـه دل من گرفته بود گـفتـم غــــــزل کـنم دل تنــگ و شـکـستـه را سـرمــای یـک تــرانـه دل من گرفته بود گفتم به جنب و جوش و خروشی بسازمــش آرامــشـی شبـــانه دل مـن گـرفتـه بود انــگــار هـــرچـــه تـیـر بـلا تــوی عـالـــم اسـت یـکـجــا فـقــط نشانه دل من گرفته بود می گفت می روم نه اینکه بگوید فقط به حرف هم کوله بار به شـانه دل من گرفته بود بــر هــر دری زدیــم نـشــد حـاصلـی عـــجیب بـــازی کــودکـــــانه دل مــن گـرفـتـه بود جـــایـی نـگـو ولـی بـه گـمـانــم کــه بـــاز هـم امــــروز عـــاشـقـانــه دل من گرفته بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 18:16 توسط بـــــــــــــــــــی قــــــــــرار(S) |
|